قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3267

تاريخ الفي ( فارسى )

رسانيدند . در روز عرفهء سنهء تسع و ستّين و خمسمائه [ - 569 ] هجرى به حكم علاء الدّين تكش بر در بارگاه او را به دو نيم كردند . و چون اين خبر به سلطانشاه رسيد ، ايشان با مادرش گريخته راه دهستان پيش گرفتند . و علاء الدّين تكش ايشان را تعاقب نموده تا به دهستان برفت ، و از آنجا ملكه تركان را به دست آورده به قتل رسانيد . و سلطانشاه گريخته به شادياخ نزد طغانشاه ، پسر ملك مؤيّد ، رفت و چند روزى با طغانشاه مىبود . آخر الأمر ، چون سلطانشاه ديد كه از طغانشاه امداد او نمىآيد - چه ، او را قدرت و قوّت آن نمانده بود كه با علاء الدّين تكش تواند مقاومت نمود - بالضّروره از طغانشاه قطع‌نظر كرده روى التجا به سلطان غياث الدّين محمّد غورى آورد . سلطان غياث الدّين مقدم او را عزيز دانسته به اعزاز و اكرام تمام او را تلقّى نمود . امّا در باب آنكه لشكرى بر سر خوارزم فرستد ، تغافل تمام داشت . و از آن رهگذر هيچ‌چيز اظهار نمىكرد ، تا آنكه خبر رسيد ، كه ميانهء علاء الدّين تكش خوارزمشاه و قراختاى دختر خان خانان خصومت و نزاع به‌هم رسيد . و منشأ نزاع ميانهء ايشان آن بود كه بعد از آنكه علاء الدّين تكش به مدد ختاييان بر خوارزم استيلا يافت و كارش انتظام گرفت ، خطاييان در مقام تحكّم و بىاندامى شده ، هر ساعت زياده از آنچه علاء الدّين تكش قبول كرده بود ، طلب مىنمودند و در آن باب تحكمات غالبانه مىكردند و از مردم ايشان در خوارزم بىاندامى بسيار مىرسيد . و چون بىاندامى را از حدّ اعتدال گذرانيدند ، علاء الدّين تكش را حميّت و غيرت پادشاهى بر آن داشت ، كه بيش از اين تحمّل نتوانست نمود ، بالضّروره به قتل بزرگان آن طايفه حكم فرمود . و بعد از قتل آن اشخاص « 1 » فرمود كه هرجا ختايى در خوارزم باشد همه را به قتل رسانيدند . بنابراين ، جمعى كثير از آن طايفه كشته شد و آتش فتنه و نزاع ميانهء ايشان بالا گرفت . و سلطانشاه اين معنى را از امارات دولت خود دانسته در مقام آن شد كه پناه به قراختاى برده ، خوارزم را از دست علاء الدّين تكش انتزاع نمايد . ختاييان نيز به رغم علاء الدّين تكش و قصد انتقام از وى كس پيش سلطانشاه فرستاده او را طلب داشتند . و سلطان غياث الدّين اين شعبده را غنيمت دانسته سلطانشاه را با تجمّل پادشاهانه و اسباب حشمت و شوكت هرچه تمام‌تر روانهء تركستان نمود . و چون سلطانشاه به ملازمت قراختاى رسيد ، اين نوبت شوهر خود ، فرما ، را نيز با سپاه فراوان همراه سلطانشاه كرده روانهء خوارزم [ 126 الف ] گردانيد . علاء الدّين تكش چون خبر رسيدن ايشان را به حدود خوارزم شنيد ، فرمود تا آب جيحون

--> ( 1 ) . م : شخص .